۱۳۹۰/۹/۲۴

سیب‌زمینی دیواری


این پلت است، پلتِ جدید ما، یعنی پلتِ پلت نیست، ولی کارش مثل پلت است، از وقتی آمده‌ایم خانه‌ی جدید، این شده دوست دختر جدید من، فرق‌اش با قبلی این است که این حجم دارد و دیگر فقط یک عکس نیست و احتمالا زیر حوله‌اش هم لخت است، او یک زن خانه‌دار تمام عیار است و دست‌اش هم یک بورِس حمام است، و کلا خیلی حمام دوست دارد انگار، ولی من از او بدم می‌آید و به مادرم می‌گویم آخر این چیست که گذاشتی تو توالت، خیلی تخمی است، ولی مادرم می‌گوید باز این «اوسا چُسک» بازی در آورد، اوسا چُسک کلمه‌ایست که مادرم احتمالا تازگی‌ها یاد گرفته است، زیرا جدیدا زیاد از این کلمه استفاده می‌کند، و بدان معنی است که در کاری که به تو ربط ندارد دخالت نکن، احتمالا از همان همسایه‌ی عن‌مان یاد گرفته، همان که وقتی ما در روز های تعطیل دیوار را سوراخ می‌کنیم می‌آید و می‌گوید در روز‌های تعطیل اجازه‌ی گه خوری ندارید و پدرم با شلوار گرم‌کنی که زیر شلوارک‌اش(!) پوشیده می‌رود جلوی در و عذر می‌خواهد و متذکر می‌شود که دیگر گه نمی‌خوریم، البته زر می‌زند، زیرا تقریبا هر هفته آن پیرزن می‌آید و می‌گوید گه نخورید.
آخر می‌دانید یکی از تفریحات خانواده‌ی ما گه خوری در روزهای تعطیل است، مثلا می‌نشینیم دور چاه توالت و نوبتی گه  می‌خوریم، و در آخر هرکی بتواند گه بیشتری بخورد برنده می‌شود و بقیه بایند گه اورا بخورند.
حال شاید برای شما سوال باشد که این‌ها چیستند که بقل پلتِ جدید هستند، آن نارنجی‌ه مایه‌ی لباسشویی است و یک بوی مخصوصی دارد که وقتی من در توالت در حال جق زدن هستم بسیار آن بو در مخ من می‌رود و کلا حساس شده‌ام رویش، آن سیاهه هم ادکلن مردانه‌ی کلوین کلاین اصل است. بله درست خواندید، کلوین کلاین اصل، حال شاید شما دوباره از خود بپرسید  ما که پول نداریم ماشین بخریم پس چطور پول داریم از این گه‌ خوری‌ها کنیم، باید عرض کنم که آن یک هدیه است از طرف دوست پدرم، پدر من یک دوستِ دزد دارد، بله، دوستِ پدر من دزد است، و برای ما هر چند وقت یک بار چیزهای با ارزشی کادو می‌آورد، او دزد است و از این راه شکم زن و بچه‌اش را سیر می‌کند، دزدی پیشه‌اش است و تقریبا همه‌ی آشنایانش با حرفه‌ی او آشنایند، کار او این است که از مغازه‌های بزرگ اجناس گران‌قیمت را می‌دزدد و در خیابان با قیمت کمتر از آنچه در مغازه‌هاست می‌فروشد، او مرد منصفی است و هرکه از او خرید کرده راضی بوده است. یک بار هم به من گفت آیا می‌خواهی برایت مک‌بوک بیاورم، من دلم می‌خواست بگویم بلی، ولی پدرم یواشکی گفت نه، و من گفتم نه، آخر میشود به او سفارش هم داد تا برایت چیزی دا که می‌خواهی بی‌آورد.
ما وقتی بچه بودیم او می‌آمد در خانه‌ی ما و می‌رفت، یعنی رفت و آمد داشتیم، برای همین در فرهنگ خانواده‌ی ما دزد معنی بدی ندارد، چون زشت است جلوی مهمانمان بگوییم دزدا بدن، او دزد است و نه شاخ و نه دُم دارد، یک فرد عادی است و اسم‌اش رضا است و شناخته شده به «رضا پلنگ» است، جدن دوستانش او را رضا پلنگ صدا می‌کنند، گویا آن زمان که دزد بودن اختراع نشده بود هنوز، ایشان دزد بوده‌اند، و خیلی هم در کارشان حرفه‌ای بوده‌اند، ولی هم اکنون پیر شده است و از کارش ناله می‌کند که بدیه کارِ آزاد این است که حقوق بازنشسته‌گی ندارد.
در کل او آدم خوبی است با این همه تفاسیر، و دختر هم ندارد که بخاطر دخترش این را بگویم. 
من هم اگر نتوانم بروم در گوگل کار کنم، حتما می‌روم و دزد می‌شوم، چون دزدی بعد از کار در گوگل پرطرفدارترین کارِ دنیاست.


۱۳۹۰/۹/۲۳

يك بار دارا براى ما تعريف كرد كه شومبول باباش سياه است

اصولا انسانِ كون گشاد، خودش خودش را كون گشاد كرده، و من چقدر حال ميكنم وقتى ميگويم "اصولا" اصلا حس ميكنم آدم با سوادى هستم وقتى كه در جمله ام از اصولا استفاده ميكنم. شما اگر خودتان كونتان گشاد باشد حتما قواعد "كون گشادگرى" را ميدانيد، صد البته كه هر چيزى حتى خاك شير هم قواعد دارد كه در چند پست قبل به آن اشاره كرديم، ولى قواعد كون گشادگَرى جور ديگر است، يعنى يك جورِ عجيب است، يعنى يك جورى است كه خودش خودش را رعايت ميكند و لازم نيست شما همش به فكر قواعد كون گشادگرى باشيد، مثلا يكى از قاعده ها اين است كه بنا باشد شما كارى را براى كسى انجام دهيد، طبيعتا اگر با كلى كِش و غوص و اينكه بگوييد بگذار كار طرف را انجام دهم شايد توانستم مخ خواهرش را بزنم، شروع به انجام كار كنيد، حتما با اولين مشكل كوچك نياز به چند روز و فكر و چاره داريد، و در جواب به فردى كه بايد كار را برايش ميكرديد خيلى محترمانه و شيك ميگوييد، يكم مشكل پيش آمده دارم روش كار ميكنم، در اين حالت خودتان با خودتان فكر ميكنيد كه انگار مارك زوخربرگ هستيد و داريد فيسبوك را ميسازيد و داريد از شر آن دو برادر خلاص ميشويد، ولى حقيقت داستان اين است كل كارى كه قرار است شما انجام دهديد فقط فرستادن چند عكس به ايميل طرف است، و چه كارى از اين سخت تر و انزجار آورتر؟ آخر مگر ما بيكاريم كه چند مگابايت چند مگابايت عكس هاى شمارا ايميل كنيم؟ تازه تمام مسئله اينجا ختم نميشود، شما با طرف يك مقدار رو در وايسى يا رو در بايسى (درست نميدانم كدام درست است) داريد، و حتما ميخواهيد با آن ايميل اى كه اپل به شما داده و همه از آن ندارند و كلى كلاس دارد ميل بفرستيد، حال اينجا مشكل اين است كه سرويس ميل آنقدر تخمى است كه انگار داريد با بچه ى لوس مهمانتان بازى ميكنيد و كونتان پاره ميشود تا عكس را بفرستيد. ما يك فاميل داشتيم، يعنى يك عمه دارم كه يك پسر دارد، يعنى پسر عمه، بعد اين پسر عمه ى ما مشكلاتى دارد، و كلن خوراك اش كتك كارى و دعوا و عربده و شكستن عينك و دسته ى پلى استيشن است، آنها يك بار خانه ى ما بودند، و من يك بار او را زدم و پدرش من را ديد، و من گفتم دارا بيا بريم پلى استيشن بازى كنيم، پدرش از اين كچل هايى است كه موهايش را رنگ ميكند و كت شلوارِ طوسى و براق ميپوشد و صورتش دراز است و خيلى پول دارد و من فكر ميكنم دزد است و فكر ميكنم درست فكر ميكنم و دماغش هم بزرگ است و تويش معلوم است و فكر ميكند از كونِ فيل افتاده است. نميدانم از كونِ فيل افتادن مگر افتخار دارد كه آدم خودش را بخاطرش بگيرد، اصلا منظور از كونِ فيل يا كونِ آسمان چيست، مگر آسمان كون دارد؟ يعنى خدا در كونِ آسمان است؟ اگر آسمان كون داشته باشد حتما زمين هم دول دارد، و دولش در كون ما است.
دارا پسر خوبى شده است ديگر الآن ولى پدر اش همچنان كت شلوارِ طوسىِ براق ميپوشد.

۱۳۹۰/۹/۲۱

قاشق رو هم به استخونِ مرغ نميزنيم

سلام امروز ميخواهيم راجع به هيچى صحبت كنيم، هيچى مسئله ى مهمى است، مهم در حدى كه خيلى مهم است ديگر مثلا، اگر دقت كرده باشيد، ميبينيد هركس كه دارد يك كارى ميكند، يا يك كارى كرده، يا اصلا يه مرگش است كلا، از او كه ميپرسىد چه مرگت است، او در پاسخ ميگويد، هيچى، صد البته شما ميدانيد كه دارد گه ميخورد و يك مرگش است، مگر ميشود مثلا يك كسى قيافه اش هر روز مثل كونِ مرغ باشد، ولى يك روز كه مثلا شبيه كون باباى من ميشود چيزيش نباشد، اين بدان معنى است كه يك چيزيش است، ولى انقد سگ پدر است كه وقتى از او ميپرسى چت است، او ميگويد هيچى، اگر هيچى است پس گه خورده كه قيافه اش شبيه كونِ باباى من شده است، راستش را بخواهيد من تا به حال كونِ بابايم را نديدم، ولى مطمئنم كونش بسيار مو دارد، زيرا يادم مى آيد هنگامى كه ايران بوديم موهاى زير بقل اش از موهاى سر من بيشتر بود، خدا به سر شاهده كه دروغ نميگويم، اصولا خانواده ى پر مويى هستيم ما، خدا بيامرز مادربزرگم هم اين اواخر كلا سبيل گذاشته بود و خيالِ خودش و بقيه را راحت كرده بود، حالا اينهايى هم كه ميگويند هيچى، يا مارا تخم خودشان حساب نميكنند كه برايمان بگويند چه مرگشان است، يا حتما مارا تخم خودشان حساب نميكنند، وگرنه آدميزاد با ديگران بايد حرف بزند ديگر، نميشود كه هِى گه و گه تر شود، بايد پيشرفت كرد، حالا اينكه اصلا چرا ميگويند "هيچى" ، هيچى گفتن در پاسخ به سوالات تخمى ما هميشه راه حلى براى فرار كردن از جواب دادن است، ولى نميدانم چرا مثلا در اينجور مواقع نميگويند همه چى است، من فكر ميكنم بالاخره "همه چى" تعدادش از "هيچى" بيشتر باشد، پس ميتوان گفت همه چى است، يعنى اينكه من همه چى ام است، براى همين است كه قيافه ام شبيه كونِ پدر ات شده است.
حالا از همه ى اينها اگر بگذريم من دارم سرما ميخورم، يا خوردم و روز به روز دارم بدتر ميشوم، دقيق نميدانم، ولى سرماخوردگى يك خوبى اى كه دارد اين است كه صداى آدم سكسى ميشود و ميتواند مخ بزند، آره گه خوردى ميخواى مخ بزنى با اون قيافه ات.
ولى سرما خوردگى يك بدى اى كه دارد اين است كه مادر من به بهانه ى سرما خوردى مارا ميبندد به سوپ هاى تخمى اش، و از فرط كون گشادى ديگر غذا درست نميكند، ميدانم ديگه، از خدايش است كه من مريض بشوم، من خودم ميدانم مريض كه ميشوم، اگر مثلا استيك بخورم خوب ميشوم. ولى ما از موقعى كه يادم مى آيد استيك نخورده ايم، آخر ميدانيد، استيك گران است، پدر من چند سالى ميشود كه قول داده تا مارا ببرد و استيك بدهد بخوريم خير سرمان، ولى به روى خودش هم نمى آورد، البته شايد بخاطر اين است كه ما فقيريم، نه فقير كه نيستيم، فقط جزو آدم هاى كم در آمدى هستيم.
من هميشه براى خودم يك خانواده تصور ميكنم، يك خانواده ى آدم حسابى، آخر ميدانيد، خانواده ى من آدم حسابى نيستند، هميشه در رويا هايم پدرم روان شناس بوده و مادرم يك مادر ديگه بوده، يعنى پدرم همين پدر الآنم بوده ولى فقط روان شناس بوده، ولى مادرم كلا يك آدم ديگه بوده، يك زن مهربانِ خوش قيافه بوده كه در دانشگاه تاريخ تدريس ميكرده و كلى كتاب دارد و كلى كارش درست است، و برايمان شب ها خوراك سبزيجات با گوشت درست ميكند، و پدرم بوسش ميكند، و سر ميز شام با هم راجع به تعطيلات پاييزى فكر ميكنيم، ميدانيد كه اين مادر واقعى من نيست براى همين است كه من از دختر اش خوشم مى آيد، و دوست داريم هم رو، و كلى من را راهنمايى ميكند و انگار كه مثلا كلى از من با تجربه تر است. راستش را بخواهيىد كم كم دارم بهش حسودى ميكنم، آخه اون همه چى را ميداند، تازه هفته اى سه بار تمرين رقص باله ميكند، ولى من هفته اى سه بار تو اتاقم بلند ميگوزم، چند هفته ديگه تولد من است، و ميدانم كه قرار است برايم يك ساعتِ گرانِ خفن بخرد.
اگر يادتان رفته ما الآن در خانواده ى رويايى من هستيم.
ما خانمان دو طبقه است، طبقه ى بالا چند تا مبل راحتى داريم كه شب ها آنجا مينشينيم و ميوه ميخوريم، من هِى بهشان ميگويم بگذاريد چراغ وسط اتاق را روشن كنيم، ولى مادرم ميگويد همين نور آباژور بست است، در ضمن اينجايى هم كه نشستيم داريم ميوه ميخوريم تلوزيون نداريم.

۱۳۹۰/۹/۲۰

ریدن چیست؟

ریدن مسئله‌ی بسیار جدی‌ای است که روزانه همه‌ی ما با آن سر و کار داریم، عده‌ای ریدن را مخالف موفق شدن می‌دانند، ولی من دقیقا برعکس فکر میکنم، یعنی می‌گویم "موفق شدن" همان فعل موادبانه‌ی "نریدن" است، نه اینکه حالا ریدن و نریدن بی ادبانه باشه ها، کلا اینجوری است دیگر، در کل همه‌چیز به ریدن و نریدن ختم می‌شود اگر فکرش را بکنید، 
اگر خوشنودانه فکر کنید می‌گویید ریدن هم خوب است، زیرا به انسان ها چیز میز می‌آموزد، ولی کس نگویید، در حقیقت ریدن کونِ آدم را گشادتر و پاره‌تر می‌کند. 
ولی اگر نریدن را بهتر از ریدن بدانید، شاید بهتر باشه به اینجای قضیه هم فکر کنید که اگر قرار باشد نرینید پس چه بکنید این همه‌ روز را؟ یعنی میخواهید یک آدمِ بی‌پدر بشوید که همه چیز زندگی‌اش رو به راهه و تا بحال نریده؟
خوب پس اگر به دو طرف قضیه فکر کنید، می‌بینید شما هم ریده‌اید
حالا اینهمه کس‌شعر داری میگی که چی؟
امروز یه نگاه به خودم کردم، یه نگاه درست حسابی، دیدم من هیچی نیستم، هرچی فکر می‌کنم یه چیزی پیدا کنم که باعث بشه اون دختره حاضر بشه باهام حرف بزنه، هیچی پیدا نمی‌کنم، نه ورزشی بلدم، نه هنری دارم، نه عقلی دارم، نه هیکلی، نه سوادی، نه تیپی، نه قیافه‌ای، نه ننه بابای درست حسابی، نه پولی، هیچی هیچی، قشنگ هیچی ندارم دیگه، شدم یه آدم آنتی سوشالِ ناقص، منی که الان اینجا نشستم و دارم زر زر می‌کنم، نقص دارم! من قوز دارم، کمر درد دارم، من لگنم کجه! تو کفشم یه کفی میذارم که لگن‌ام صاف بشه، آره داداچ، ما اینیم، یه کسی که ریده قشنگ.
رفتم به دختره می‌گم می‌خوام باهات حرف بزنم، خیلی مودبانه و محترمانه و خایه مالانه گفت میلی به حرف زدن باهات ندارم، راست می‌گه دیگه، خداییش چی‌ام من، خیلی هم خوش چس، رفته از یه دختری خوشش اومده که یارو خفن و با سواد و ایناس،.
دختره هم پستوناش گنده نبود که بخواد ناز کنه که، آدم بود، فهمید کی جلوشه.
بعد تازه، اگرم حالا یه گهی بودم مثلا، خیر سرم، انقد بی‌عرضه و یُبس و یخ‌ام، که تا خواستم برم با دختره حرف بزنم صد بار مردم و زنده شدم.
این یعنی ریدن تو زندگی، حالا تو هِی به خودت بگو خوشبختی، زررر نزن بابا، مخ یه دخترو نمیتونی بزنی، چی میگی آخه،
حالا تیریپ غم هم که چیزیو درست نمی‌کنه، همین گهی هستی، ناراحتی؟ خودتو درست کن.

حالا ننمون هم این وسط آش رشته درست کرده، شیکمم باد کرده، هِی میگوزم.

۱۳۹۰/۹/۱۹

خاک شیر

خاک شیر چیست؟
خوب این که سوالی تخمی است، زیرا خاک شیر، خاکِ شیر است، نمیدانم چرا اسمش خاکِ شیر است، و اصلا کدام شیر منظورش است، اصلا مگر هیچ یک از شیر های مجود در روزگار خاک دارد؟
ولی این را خوب میدانم که بی شک یکی از نوشیدنی هایی است که خایه‌ در آقایان و سینه در خانوم هارا سفت می‌کند، و کلا خیلی حال میدهد.
نوشیدن خاک شیر برای من از همان بچگی یک تفریح به حساب می آمد، خاکِ شیر را میتوان به مدل های مختلف نوشید، اگر تیریپن شاد و سرحال هستید، باید مسابقه بگذارید که تا دانه هایش ته نشین نشده‌اند، لیوان را سر بکشید، و فکر کنید عجب کار خفنی کردید که نذاشتین دونه های خاک شیر ته نشین بشه.
ولی اگر تیریپ عن و غم دارید میشینید و دونه های قهوه‌ایه خاک شیر را تماشا می‌کنید و به سختی روزگار فکر میکنید تا دونه ها ته نشین بشوند و آخر با یک آآآآآآهِ بلند لیوان رو سر بکشید و بگید کونِ لقِ سرنوشت
اگر خاکِ شیر خوره حرفه‌ای باشید، میدانید که رسم و رسوم خاصی که خاکِ شیر دارد مثل رسم و رسوم های پوکر بازی کردن پیچیده است.
مثلا میدانید که اگر گلاب در کار نباشد اسمش دیگر خاکِ شیر نمیشود، میشود تخمِ خر
یا مثلا اگر در لیوان بزرگ نوشیده نشود، انگار دارید شاش مینوشید
یا حتی میدانید که اگر در پارچ سرو نشود حتما باید در بطریِ کوکا کولا سرو شود
خاکِ شیر نمونه‌ی بارزِ زندگی است، همان زندگی تخمی‌ای که همه‌ی ماها در آن زندگی می‌کنیم، اگر با آن کاری نداشته باشید، ته نشین و عن می‌شود و جنب و جوش‌اش کم می‌شود یا به قولی پشم‌اش میریزد
ولی اگر انگولک‌اش کنید، او هم بلند می‌شود و برایتان میرقصد
من عاشق خاکِ شیر استم، و دوست دارم اگر بزرگ شدم و رفتم در گوگل کار کنم حتما یک روز لوگویِ گوگل را به خاکِ شیر تغییر بدهم.

۱۳۹۰/۹/۵

تاثیرات جق در جامعه

اول از همه بگویم زرنگ بازی در نیاورید، خودم می‌دانم "جلق" درست است، ولی دوست دارم و می‌گویم جق.
جق زدن یکی از کلیدی‌ترین کارهایی است که یک فرد برای خوش بختی‌اش می‌تواند انجام دهد، معمولا جق زدن نیاز به امکانات ندارد، در بیشتر مواقع، کامپیوتر، موبایل و سایت های پورنو کار آدم را راه می‌اندازد.
کافی است به یک سایت پورنو رفته و خود به خود بدنتان می‌لرزد و در نهایت جق خواهید زد و بسیار شاداب میشوید،
در بهترین شرایط شما میتوانید یک ویدئو را از یک سایت دانلود کرده و روی تلفن هوشمند خود بریزید و در توالت تماشا کنید.
اما اگر شرایط نداشتید چی؟ مثلا موبایل نداشتید، یا کامپیوترتان خراب بود، (این روش را خیلی توصیه نمی‌کنم البته)؛
برای جق زدن در کمترین شرایطِ ممکن، کافی است تلویزیون را روشن کرده و کانال را بگذارید روی خاله نرگس، اگر خاله نرگس نبود حتما کانال شیش یک مجری زن در حال اخبار گفتن است، بنده با هر دو روش جق زده‌ام و تجربه‌ی کافی برای راهنمایی دارم.
اما اگر تلویزیون هم نداشتید چه؟ مثلا دارید با قطار میروید زیارت امام رضا علیه من سلام، در این جور مواقع می‌توانید از یک مجله استفاده کنید، من خودم قبلا از مجله‌ی همشهری جوان استفاده کرده‌ام، و بسیار راضی بوده‌ام، اما بدی اش این است که صفحات مجله کاغذی است و برق نمیزند، ولی دیگر باید بسوزید و بسازید، 
اما اگر حتی مجله هم نداشتید و در یک مهمانی بودید که با صاحب خانه رو در وایسی داشتید، این روش دیگر آخر عوضی بودن است ولی میتوانید به توالت در همان مهمانی بروید و به زن صاحب خانه فکر کرده و جق بزنید، این روش را جان عمه‌تان اگر چاره‌ای نداشتید انجام بدهید.

خواص جق زدن
جق زدن حاوی بسیاری از ویتامین ها و حتی اومگا سه می‌باشد،  و به سلامت ذهن و فکر و حتی جسم کمک به سزایی میکند.
جق زدن باعث آرامش روح شده و دشمن هیزی چشم میباشد، همچنین جق زدن قبل از شب امتحان همیشه به فرد امتحان دهنده کمک کرده و هوش فرد را تا شش برابر افزایش داده است
ما خودمان خوراکمان جق است، جق همیشه دوست و یار کسانی بوده که دوست دختر ندارند، اگر شما هم بی خاصیت، زشت و تخمی هستید و هیچ دختری با شما دوست نمیشود، جق زدن شمارا از دوست دختر بی نیاز می‌کند

انواع جق
جق زدن انواع بسیار گوناگون دارد و حتی کلاس های مختلف دارد. 
 مثلا میتوان پول داد و در یکی از بهترین سایت های پورنو اکانت خرید و با کیفیت اچ دی فیلم دید و روی مبل چند میلیون تومانی نشست و جق زد.
یا حتی کسانی که در سطح پایین‌تر از جامعه هستند میتوانند با کمترین هزینه از دوستان خود با بلوتوس فیلم گرفته و خوش بگذرانند.

جق زدن امروزه روز به یکی از پرطرفدارترین و سالم‌ترین تفریحات بین جوانان و حتی بزرگسالان تبدیل شده است و بیشتر جنبه‌ی تفریحی پیدا کرده است.

۱۳۹۰/۸/۲۴

سیب زمینی زمینی


سلام: علی جان آمدی خانه ساعت پنج به ما زنگ بزن. یا ساعت پنج و ده دقیقه یا هر وقتی آمدی زنگ بزن، یا اگر نیامدی هم زنگ بزن، یا اگر ساعت پنج و نیم آمدی زنگ بزن، حتما به ما زنگ بزن، ما تا ساعت پنج کلاس داریم، پس اگر ساعت شش آمدی دیگر زنگ نزن، ما خانه هستیم، و حتما کون‌ات میذاریم، خداحافظ
این نامه‌ای بود که دیروز مادر و پدر من روی میز کامپیوترم گذاشتن، که بلافاصله همین نامه‌ای که نوشتم تو ذهنم آمد، وای جدای این قضیه میتوان به چند چیز اشاره کرد
یک. مادر پدر من احمق استند
دو. مادر پدر من احمق نیستنتد، خودت احمقی
سه. مادر پدر من انشا و زبان فارسی‌شان در حد پشم است
چهار. بله درست گفتی، مادر پدر ات انشا و زبان فارسی‌شان در حد پشم است
پنج. مادر پدر من در خانه مرا علی جان خطاب نمیکنند، احتمالا وقتی این یادداشت را نوشته‌اند، جوّ گرفته‌شان و حس کرده‌اند که انگار دارند کارت تبریک عروسی مرا مینوسند،
شش. مادر پدر من الان خوابن
 هفت. دروغ نگو فقط مادر ات خوابه، الکی جمع نبند
هشت.
نه.
کیر.


۱۳۹۰/۸/۲۲

سيب زمينى هوايى

آيا شما فكر ميكنيد در يك كار خفن هستيد؟ آيا فكر ميكنيد آخر زرنگ هستيد و كسى نميتواند كارى كه شما كرده ايد را بكند؟ آيا كارتان درست است و به خود ميباليد؟ آيا فكر كرديد خبريه؟
گوه نخوريد، فقط كافى است آن كار را در گوگل و يا يوتوب سرچ كنيد، آنوقت ميفهميد كه چگونه ريده ايد، اصولا هر موقع يك درصد هم فكر كرديد كه كارتان درست است براى آنكه به خود بفهمانيد داريد گوه ميخوريد يك سر به گوگل بزنيد، هميشه كسانى هستند كه از ما بهتر هستند، ولى نميدانم آيا باز هم كسى هست كه از آنهايى كه از ما بهتر هستنتد، بهتر باشد؟ يعنى آنهايى كه از ما بهتر هستند اگر در گوگل سرچ كنند چه مى آيد؟ آيا گوگل ميگويد آفرين تو كارت درسته؟ اگر فكر ميكنيد چنين است، باز هم گوه خورديد، چون چنين نيست.
هميشه آدم ها از همديگر بهتر هستند، فقط بايد مواظب بود وقتى در گوگل دمبال از خودمان بهتر ها ميگرديم، يك دانه خيلى خيلى خوب اش را ببينيم و حسرت بخوريم، يكى كه اگر در گوگ سرچ كند كمتر كسى از او بهتر باشد، راستى آيا ميدانستيد قرار است دو سال ديگر من بروم و به مدت يك ماه در گوگل كار كنم؟ اگر نميدانستيد خاك بر سرتان، اگر هم ميدانستيد احساس زرنگ بودن نكنيد زيرا خودم بهتان قبلا گفته ام.
من اگر بروم و در گوگل كار كنم حتما يك كارى ميكنم كه هرچيزى را سرچ كرديد اول عكس من بيايد و بعد نتيجه ى سرچ بيايد، و هر ماه يك بار عكس خودم را ميگذارم جاى لوگوى گوگل كه ملت بفهمند دنيا دست كى است، اين صاحاب گوگل خر است اگر خر نبود بايد اين كار هايى كه من گفتم را ميكرد.
من يك تى شرت گوگل دارم كه وقتى ميپوشم اش حس ميكنم لباس سوپرمن را پوشيده ام و جو ميگيرد من را.

۱۳۹۰/۸/۱۶

کس خل داریم تا کس خل

سلام شما دارید برنامه راه شب را میخونید، خالی بستم همچنان وبلاگ تخمی مرا می‌خوانید
امشب می‌خواهیم راجع به انواع کس خل ها حرف بزنیم،
کس خل ها جدن دو دسته‌اند 
کسایی که کس خل‌اند و میدانند و می‌گویند
کسایی که کس خل‌اند و میدانند و نمی‌گویند
 کسایی که کس خل‌اند و نمیدانند و می‌گویند که نیستند
کسایی که کس خل اند و نمیدانند و نمی‌گویند که هستند
کون لقِتان، زرنگ بازی در نیاورید واسه من، می‌دانم این شد چهار تا دسته، شاخ بازی در بیاورید براتون تا فردا صبح هِی کس خُلارو دسته بندی می‌کنم
 داشتم می‌گتم، دسته اول  آدمای بزرگی‌ان و می‌دونن که ریدن و حتی اگه تو گوگل هم کار کنن میدونن که باز هم ریده‌اند
ولی دسته‌ی دوم بی‌شرف ترین آدمان، دیوس‌تر از اونا نیست هیچ‌جا، کسایی‌ان که ریدن ولی می‌گن نه، ما تو گوگل کار می‌کنیم پس خفنیم، یکی نیست بگه بهش آخه حمال تو داری تو گوگل حمالی می‌کنی، کی‌ای آخه که جو گرفتت؟
دسته‌ی سوم هم دقیق نمیدانم یعنی چی، فقط دیدم میشه اینجوری هم دسته بندی کرد
دسته‌ی چهارم هم همین‌طور

۱۳۹۰/۸/۱۲

گوه نخورید


اگر شما قبلا سر مسئله‌ی دیگری گفته‌اید که نسل سوخته هستید، گوه خورده‌اید، جدا میگویم، زیرا هم اکنون می‌خواهم چیزی را، برایتان فاش کنم که کونتان جر بخورد
اصولا نسل ما از تخمی‌ترین نسل ها می‌باشد، ما در دوره‌ای از زمان زندگی می‌کنیم که تکنولوژی رو حس می‌کنیم ولی نمیتونیم ازش استفاده کنیم، در دوره‌ای که کتاب دیجیتال وجود دارد ولی همچنان کتاب های سنتی طرفداران بیشتری دارد، در دوره‌ای که  نمی توانیم به تکنولوژی اطمینان کنیم، از دنیای آنالوگ خسته شده‌ایم، ولی دنیای دیجیتال هنوز خیلی باگ داره تا بخوایم بهش اطمینان کنیم، در اینجا به یک مثال فوق‌العاده تخمی می‌زنیم که خوب بحث رو بهفمید
دیروز بنده برای موبایل خودم یک اپلیکیشن حاویِ ساعت قطار و اتوبوس را دانلود کردم که گویا خیلی کاربردی می‌باشد،
همان طور که در تصویر می‌بینید، بنده میخواستم از خانه به مسیر "گارشتت" بروم، این آقای اپلیکیشن گفته بود که ساعت 9:14 دقیقه از خانه بزن بیرون و 9:19 برس به ایستگاه، بنده ساعت 9:14 از خانه آمدم بیرون، و دکمه‌ی آسانسور را زدم، و دیدم آسانسور خراب است، و مجبور شدم از پله ها استفاده کنم، برای همین دیر به استگاه رسیدم، و اتوبوس همیشگی‌ام را از دست دادم، همان اتوبوسی دخترهای زیبا در آن مینشینن، همان اتوبوسی که هر روز در آن عاشق می‌شوم
خواستم از نویسنده‌ی این برنامه بخواهم که کس عمه‌اش بشود، مرتیکه پدر سگ با آن قیافه‌اش، اگر میبینید من همچنان دوست دختر ندارم تخصیر این برنامه است.

ولی در کل گوه نخور آقای نویسنده‌ی این پُستِ تخمی و لوس، زیرا اگر کونت را تکان میدادی و زود تر از خانه می‌آمدی بیرون،  به اتوبوس می‌رسیدی، بی عرضه‌گی ات را ننداز تخصیر یک برنامه.

آن دختره که هر روز تو اتوبوس است، خیلی خوب است و دوست دارم یک بار بگیرم بزنم‌اش.