اینکه دوست پدرتان دارن از ایران پا میشود بیاید خانهتان میتواند اتفاق خوبی باشد. اما به چه مدت؟ به چه قیمت؟ به مدت دو هفته و به قیمت اینکه من تختم را با پتوی طرح گاو را بدهم بهش و خودم بروم جلوی تلویزیون بخوابم. من یک تخت دارم. چوبی است و پتویش گاو گاوی است. رو تختیاش هم نمیدانم هر چند وقت یک بار عوض میشود. من حالم از طرح پتویم بهم میخورد. طرح پوست گاو با رنگ های سیاه و سفید. حتما سازندهی آن پتو فکر کرده که عجب طرح باحالی٬ حتما کلی فروش میرود. و خب البته فروش هم رفته که من شبها زیرش میخوابم و پاهایم میزند بیرون از زیرش. من بعضی شبها به پتویم فحش میدهم. میدانم که یک روز جوابم را خواهد داد. پتو ها آدمهایی با صبر و تحمل بالایی هستند و آخ نمیگویند. ما در خانهمان پتوی سنگینتر از آن نداریم. و من هم نمیتوانم یک پارچه را بیاندازم رویم بخوابم. پتو باید برایم سنگین باشد٬ حتی در روزهای زیبای تابستانی که کولر نداریم. بله. علاوه بر ماشین٬ کولر هم نداریم. این چه زندگی است که داریم؟ برویم و درمان را بگذاریم؟ خیر. شما بروید و درتان را بگذارید. دوست پدرم را میگفتم. میخواهد بیآید ببیند که آلمان چه جور است. میخواهد زن و بچه هایش را ور دارد بیآورد اینجا. میخواهد بچههایش را خوشبخت کند. میخواهد زندگی جدیدی را شروع کند. میخواهد در کارش پیشرفت کند. میخواهد من را دو هفته عذاب بدهد. چقدر غر میزنم؟ چقدر سوسول و عن هستم؟ چقدر نازک نارنجی هستم؟ چقدر؟ واقعا چقدر؟ اما آیا من نمیخواهم در اتاقم بخوابم؟ من نمیخواهم شب ها فیلم ببینم؟ من نمیخواهم نور نزند توی چشمم؟. اصلا گریم که آفتاب هم زد. نمیمیرم که. باید قوی باشم و با مشکلات دست و پنجه نرم کنم. (برم بمیرم بابا. مشکلات. انگار دو تا دست نداره و میخواد تو مسابقات صخره نوردی شرکت کنه. گوزو). به دوست پدرم گفتهام برایم یک DVD حاوی برنامههای کامپیوتری بیآورد. برنامههای دزدی و کرک شده. گفتهام که برایم کار خلاف بکند. پدرم میگوید که نگیرند اش یک وقت. ولی چرا باید بگیرند؟ او از مغازه خریده و رویش هم هولوگرام دارد. نوشته است «اصل» و کپی کردناش غیر قانونی است. بله « King» را میگویم. شرکتی که تمام برنامههای کامپیوتری را میدزدد و پشت سیدی خودش مینویسد کس عمهی کسی که این را کپی کند. به هر حال ما به علت نداشتن پول زیاد مجبور به خرید محصولات دزدی هستیم. اما به زودی پولدار میشویم. پدرم کار پیدا کرده است. کار میکند. در یک رستوران. یک بار. مشروب سرو میکند. آبمیوه درست میکند. میل شیک و اینها. پدرم مهندس الکترونیک است. کار برای پدرم خوب است. دیگر از صبح تا شب ور دل مادرم نشسته و باهم دعوا نمیکنند. شبها که میآید حرف میزنند و سرشان گرم است. من اما. من هم همچنان دنبال کار میگرم. یک جا یک صحبت هایی شده. شاید در یک سوپر مارکت. پول میخواهم. شما نمیخواهید؟ همه میخواهیم. میخواهم گواهینامهام را بگیرم. اما خیلی گران است. همین پدرم که الآن دارد میگیرد کلی پول داده است. و معلوم هم نیست آخرش قبول شود. شاید قبول نشود و ریده شود در آن همه پول. میخواهم دوربین بخرم. آیپد. چیزهای خوب. بروم شلوار بخرم. شلوار سیاهم را گفتم؟ همان که رنگش قرمز شده. باید یک شلوار دیگر بگیرم. یک شلوار جین هم دارم ولی تخمهایم اذیت میشوند تویش. شرت. شرت هم باید بخرم. دیگر از زندگی جز یک دوستدختر چیزی نمیخواهم.
هفتهها دارند زود میگذرند. بدون هیچ هدفی در آخر٬ که منتظرش باشم. روزمرگیام خوب است٬ ولی چیزهایی کم دارد. شاید مثلا دوست داشتن. شاید مثلا دوست داشته شدن.